سيد محمد كمره اى

851

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

فهميدم حمام سرد [ است ] با كمال خلق تنگى و ترس كه مبادا ناخوش شوم به عجله سر و كيسه نموده ، ساعت نيم از شب بيرون آمده به خانه آمده گفتند آقا شيخ محمد على قزوينى آمده بود . بعد چايى خورده ، شام چلو و خورشت هويج خورده خوابيديم . بىزارى از دنيا و مافيها دوشنبه هفتم جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، ننه اسماعيل هم كتاب شاهنامه خطى را براى خواندن اسماعيل برداشت و برد مريضخانه كه از آنجا هم به منزل همشيره ناهار برود . من هم در خانه تنها . چندان حالى هم نداشتم . خود را مشغول كتاب و قدرى خواب و قدرى بيل زدن در باغچه‌ها نموده كه بلكه بدن از كسالت و بىحالى بيرون آيد . ديدم از شدت ضعف مزاج بىحالم . گويا بدن سفل « 1 » صرف و روح خسته و مانده شده است . ابدا ميلى به ملاقات و رفت‌وآمد و خودنمايى ، حتى صحبت ديانتى ، سياسى ، رسمى ، شخصى ، خانه‌اى طبيعت ندارد . همه‌چيز را كثافت مىپندارم و اين حال قريب يكى دو ماه است روى داده كه طبيعت را به اجبار وامىدارم اظهار ميل به امور نمايد . ناهار بتول از مدرسه آمده ، به نان و پنير و اسفناج پخته بورانى و ترشى و غيره ، من و او ناهار خورده ، بعد از ناهار چايى خورده ، بتول به مدرسه رفت ، من هم تنها در خانه مانده تا عصر بتول از مدرسه ، ننه اسماعيل از خانه همشيره و مريضخانه آمدند . بتول را واداشتم براى شب يك كدوى حلوايى حلوا نموده . مقارن غروب بيرون آمده ، منزل آقاى عين الممالك رفته تا يك از شب پاى بخارى و خوردن يك در بهشت پرهل و مغز پسته و صحبت مشغول شده ، پهلو و كمر من هم به واسطه بيل زدن باغچه به شدت درد گرفته بود ، ليكن [ از اظهار ] خوددارى مىنمودم . ساعت يك از شب رفته با عين الممالك بلند شده ، متين الدوله هم همراه آمده ، او از وسط راه جدا شده ، من و عين الممالك به خانه جديد خلخالى رفته . بعد علىزاده و مميززاده و آقا خليل و آقا ميرزا على آقا هم آمده مشغول صحبت شده . ساعت سه و نيم از شب بلند شده ، قرار شد هفته آتيه هم همين‌جا بياييم .

--> ( 1 ) . به ضم و كسر اول ، پستى .